فـــــرومــد 51
janmohamadi@yahoo.com 

بنام خداوند جان و خرد

--------------------------------------------------

با سلام به شما دوستان عزیز و یاران همیشه صمیمی  .

لطفا به آدرس زیر مراجعه فرمایید

FORUMAD _ my room

 

عناوین مطالب وبلاگ "   FORUMAD  my room

 

 

لینکدونی " FORUMAD  my room "

 

وبلاگستان 

 

آرشیو مطالب قدیمی وبلاگ فرومد 51 _

[ شنبه هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 18:8 ] [ abbas-j ]
پست های منتشر شده وبلاگ دوستان فرومدی

جلسات تابستان شورا در وبلاگ اخبار شورای فرومد . محمد ح حیدری

بین کویر و کوه در وبلاگ خطه فریومد .مهدی یاقوتیان

دو بیتی های فرومد در وبلاگ فرومد زادگاهم . ابراهیم پورعلی

اتاق مجاور آرلمگاه ابن یمین در وبلاگ فرومد مای روم . عباس جانمحمدی

کشتی فرنگی در وبلاگ فرومد مای روم . عباس جانمحمدی

مشخصات گیاه شناسی در وبلاگ گیاهان دارویی فرومد . عباس خوشس

خرید و ارسال کتاب های دکتر ضیغمی در وبلاگ الادب . علی ضیغمی

مرد مقاومت و تکلیف در وبلاک نگاهی از جنس عمق . مهدی دقیقی

آشنایی با یکی از خیرین  در وبسایت جامع فرومد . حاجیسلیمی

[ پنجشنبه دهم مهر 1393 ] [ 7:53 ] [ abbas-j ]
 

 

مراسم چولی چغل در فرومد

در وبلاگ FORUMAD my room

[ پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 ] [ 21:36 ] [ abbas-j ]

به درد و داغ خو کردم و درمانی نمی خواهم

برای خویش جز جان پریشانی نمی خواهم

دلم دیگر نمی گیرد نشان از دوست  و از  دشمن

نمودم خو به تنهایی و سامانی نمی خواهم

نشد شعر و غزل هم چاره ی تنهایی و دردم

دگر شعری نمی گویم، و دیوانی نمی خواهم

دگر باره تمی گیرم سراغ سایت و اینترنت

سَر شوریده ای دارم و وبلاگی نمی خواهم

                                                                       "     آشنا     "


ادامه مطلب
[ جمعه هفتم شهریور 1393 ] [ 15:4 ] [ abbas-j ]
فرومد - پی دروازه

[ شنبه یکم شهریور 1393 ] [ 23:19 ] [ abbas-j ]

[ پنجشنبه سی ام مرداد 1393 ] [ 14:55 ] [ abbas-j ]

 

داستان دو برادر مهربان

میگن در اون قدیم قدیما دو برادر فرومدی با هم در مزرعه ای که از پدر به ارث رسیده بود   كار می كردند . یكی از آنها ازدواج كرده بود و سه فرزند  داشت و دیگری مجرد بود .
شب كه می شد دو برادر همه درآمدها و محصولی که فروخته بودن را با هم نصف می كردند . یك روز برادر مجرد با خودش فكر كرد و گفت :‌
(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او زن و بچه دارد و احتیاج بیشتری دارد ))
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.
در همین حال برادری كه ازدواج كرده بود با خودش فكر كرد و گفت :‌(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نكرده و باید آینده اش تأمین شود . ))
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند كه چرا ذخیره گندمشان همیشه با یكدیگرمساوی است . تا آن كه در یك شب تاریك دو برادر در راه انبارها به یكدیگر برخوردند . آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن كه سخنی بر لب بیاورند كیسه هایشان را زمین گذاشتند و یكدیگر را در آغوش گرفتند و کلی خندیدن

[ سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393 ] [ 9:28 ] [ abbas-j ]

[ شنبه بیستم اردیبهشت 1393 ] [ 10:12 ] [ abbas-j ]
 



@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@



نوروز 1393 در فرومد

ادامه مطلب
[ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 ] [ 10:6 ] [ abbas-j ]


نفس باد صبا آفت جان شد  .....          عید آمد و  اجناس گران شد

همسرت چند ورق لیست  داد    .....     کل اعضای وجودت نگران شد

میزنی ساز مخالف و لیک  .....          عاقبت هرچه که او گفت ، همان شد

پول را  علف خرس   میداند  .....        فکر کردید که منطق سرشان شد ؟

کل عیدی و حقوقت به باد رفت  .....     بر سر جیب بغل ، فاتحه خوان شد

(( عیدتان مبارک ))

[ یکشنبه سوم فروردین 1393 ] [ 19:45 ] [ abbas-j ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب
(( داستان ))
داستان روزانه